+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 19:31  توسط یه عاشق
|
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... و
لی هیچ وقت نمی تونی جلوی

اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه 


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:14  توسط یه عاشق
|
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 20:31  توسط یه عاشق
|
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 22:34  توسط یه عاشق
|
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 22:18  توسط یه عاشق
|
خدايا به هر
كه دوست مي داري بياموز كه
عشق از زندگي كردن بهتر
است و به هر كه دوست تر
مي داري بچشان كه دوست
داشتن از عشق برتر.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 18:30  توسط یه عاشق
|
صداقت یعنی عبور از دل پرستوهای عاشق
در رسیدن به چشمانت
امروز که گذشت
برای فردا
خانه ای می سازم از شور عشق
که همیشه در ذهن کبوترهای عاشق ماندگار شوی


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 20:7  توسط یه عاشق
|
عاقبت روز وداعش سر رسید
خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بودوبس
عاشقی با هم زبانی بودو بس
گرچه لب بربسته بود از گفتگو
در درونش ناله بودو های هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد
اشک غم را بی دل و اواره کرد
مانده بود خیره در چشمان او
بی صدا بود و ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی
لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک واه
ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود اهسته او بالا گرفت
از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای
چشمه را در چشم لیلا دیده ای...؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم
همنوا با اشک او نالان شدم
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:9  توسط یه عاشق
|
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم ... گر كه درخويش شكستيم صدايی نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست ... گر شكستيم زغفلت من و مايی نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي راچيديم ... وقت پرپر شدنش ساز و نوايی نكنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ... طلب عشق زهر بی سر و پايی نكنيم
يادمان باشد اگر حال خوشی بود به دل ... جز براي فرج يار دعايی نكني
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:5  توسط یه عاشق
|
کاش اي تنها دليل زندگي مي توانستم فراموشت کنم ........
يا شبي چون آتش سوزان دل درنهيب سينه خاموشت کنم........
کاش آنروز در گلستان وجود اي گل وحشي نمي چيدم تورا.......
تا که سوزم در خزان آرزو
کاشکي هرگز نمي ديدم تو را

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 8:6  توسط یه عاشق
|